
پشتیبانی:09158309165


هنوز چند سالی تا پیر شدن ما باقیمانده بود و همه ما بهخوبی به این قضیه واقف بودیم و این شرم بود که اجازه نمیداد در مورد این مسائل با همصحبت کنیم آری ما خوب میدانستیم که چند روزی را با هم در این قصر رو به خرابی و ویرانی زندگی خواهیم کرد و دوباره لحظههای جدایی و تنهایی زیستن فرا خواهد رسید اما این محبت و دلسوزی و عشق ما نسبتبه یکدیگر باید بالاخره خودش را نشان دهد آری این چهار روح در یک بدن باید هنگام غروب از هم جدا میشدند و...